به سـوی ظهـــــور
www.besouyezohour.parsiblog.com
پیوندها
بسوی ظهور(وبلاگ ما درپارسی بلاگ)
زندان شکلاتی بیقرار ظهور دنیای مطالب سوز هجر آشنایی با پدر امام زمان ( عج ) عرفان نسل سومی آن سفر کرده .... خلوت عشاق دل افروخته تمام خلقت در انتظارند ید الله معنا ::منتظران :: سرداران منتظران قائم (عج ) فرشتگان بی بال بچه های قائم ( عج ) موعود عاشقان ولایت کارگاه فکر و اندیشه مشکات الهدی مهدیار:: مهدویت:: ::شهدا:: فرزند آفتاب عاشق دلان مهدی (عج) منتظران قائم (امام مهدی(عج)) لهوف اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خداست انا مجنون الحسین (ع) ساقی جناح ما (سیاسی ) لبیک اللهم لبیک وضعيتم در ياهو |
خداحافظ ...
+ نوشته شده در روز پنجشنبه 1385/10/21ساعت 23:56 توسط سید و فراموشکار
ما رفتیم ... ( ادامه مطلب رو بخون ... )
سلام یه چند وقت بود یه مطلبی مثل یه غده مونده بود تو گلوم ... نمی دونستم از کجا شروع کنم ؟؟؟ چه جوری بنویسم ؟؟؟ اصلا چرا بنویسم ؟؟؟ از طرفی دیگه خیلی هم عذاب می کشیدم ... دیگه برام مثل یه درد شده بود ... آخه ... آی آدم هایی که ادعای معرفت می کنیم همش می گیم (( من )) با معرفت ترین فرد واسه دوستام هستم . شده بیایم یه دفه بگیم من با معرفت ترین رفیق امام زمان ( عج ) ام ؟؟؟ ( اصلا می دونیم معرفت چیه ؟ یعنی چی ؟ ) بابا ما واسه رفیقهامون همه کار می کنیم !!! تازه اگه رفاقتمون بالا بگیره حاضریم جاش بمیریم ( البته این یعنی جو ) ولی حاضر نیستیم به خاطر امام زمان گناه نکنیم !!! فکر کردیم ... وقتی داریم گناه می کنیم بگیم بابا رفییقمه ! خیلی هوامو داره ! خیلی خاطرم رو می خواد نکنم ! شده بگیم ! خدایی ! یه موقع هایی میاییم واسه پست ترین کار های دنیایی کلی صلوات و صدقه نظر می کنیم ولی ... برا فرج ... شده وقتی داریم با گوش هامون گناه می کنیم با خودمون بگیم : نه گناه نکنم . گوش نکنم . آخه این گوش ها رو من لازم دارم . می خوام تمیز نگهش دارم . آخه قراره این گوش ها صدای ظهور رو بشنوه ...
شده وقتی داریم با زبونمون گناه می کنیم ( غیبت ، تهمت ، مسخره کردن ، دروغ ، ناسزا و ... ) بگیم نه . نگم . غیبت نکنم ( گوشت برادرم رونخورم ) آخه این زبون می خواد به امام غریبش اعلام کنه که من حاضرم . آقا جان می خوام سربازت باشم . ما اگه گناه کنیم (بازبونمون) می تونیم به سرورمون بگیم : آقا می خوام یارت باشم *** همدم و همراهت بشم ...
شده وقتی داریم با همین چشم ها گناه می کنیم ( نگاه به نامحرم و ... ) بگیم نه ، نه ، نه ، من این چشم ها رو می خوام ... می خوام ... میخوام ... می خوام با این چشم ها جمال زیبای گل نرگس رو ببینم . می خوام با این چشم ها پرچم یا لثارات حسین (ع) آقامو ببینم ، می خوام سرباز های آقارو ببینم ، می خوام خود آقا رو ببینم . حالا اگه من با این چشم ها گناه کنم روم میشه آقامو ببینم ...
شده وقتی داریم با همین دست ها گناه می کنیم ( یه کسی رو می زنیم ، و ... ) با خودمون بگیم من دست ها رو می خوام برای جنگ ! با همین دست ها می خوام انتقام خون حسین (ع) رو بگیرم . می خوام انتقام سیلی مادر سید ها رو بگیرم . می خوام علمدار آقا باشم (( به یاد علمدار دشت کربلا )) . حیف نیست . حیف نیست . انصافا حیف نیست من این دست هایی رو که به طرف خدا بلند می شه حاجت می خواد . حاجت می خواد بره سربازی . حاجت می خواد خدا ظهور رو نزدیک کنه . حاجت می خواد خدا اسمشو قرار بده تو لیست اون هایی که می خوان برن خط مقدم . آخه سربازی رفته . حیف نیست آدم با این دست ها گناه کنه ... شده وقتی داریم گناه می کنیم یاد پسر فاطمه بیفتیم . یاد خدا بیفتیم . با خودمون بگیم : چرا گناه کنم ؟ وقتی من می دونم اگر گناه کنم ظهور رو عقب می اندازم ( با هر گناهی که می کنیم یه گناه به گناه هایی که هر روز در جهان اتفاق می افته اضافه می کنیم و ظهور رو عقب می اندازیم ..) ، وقتی من می دونم با هر گناه قلبم رو تاریک می کنم ، وقتی می دونم با هر گناه دل آقا رو می شکونم ، ائمه رو ناراحت می کنم ، (( وقتی من می دونم با هر گناهم دل یه مادر رو میشکونم ... می دونی اون مادر تمام امیدش به ما هست ))
خجالت داره ! به خدا خجالت داره ! می دونی 12 قرن غیبت یعنی چی ؟ یعنی تو این 12 قرن 313 تا سرباز نبوده ... فقط 313 تا ... فقط 313 تا ... خجالت داره ... آقا جان ! ای آقای غریب ! ای بزرگوار ! ما رو هم دریاب ...
آقا به جان مادرت ، آن مادر غم پرورت ، ما را نرانی از درت ، ما را نرانی از درت ...
اللهم عجل لولیک الفرج ... اللهم عجل لولیک الفرج ... اللهم عجل لولیک الفرج ... وجعلنا من انصاره واعوانه... رو ادامه مطلب حتما حتما کلیک کن...! ادامه مطلب کجایی گل زهرا ...
شب یلدایی ببین حافظ چجوری ... من که تا حالا بهش اعتقاد نداشتم ... بیا که رایت منصور پادشاه رسید نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید جمال بخت زروی ظفر نقاب انداخت کمال عدل به فریاد داد خواه رسید سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید زقاطعان طریق این زمان شوند ایمن قوافل دل و دانش که مرد راه رسید عزیز مصر به رغم برادران غیور زقعر چاه برآمد به اوج ماه رسید کجاست صوفی دجّال فعل ملحد شکل بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید صبا بگو که چها بر سرم در دین غم عشق زآتش دل سوزان و دودآه رسید زشوق روی تو شاهدا بدین اسیر فراق همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید تو رو خدا نخونده از کنارش رد نشو ... به خدا الکی نیست ... دیگه صدای حافظ هم در اومده ... حافظ ، آقاسی ، علّامه دوانی و هر کی که یه جورایی سیمش وصله داره خبر می ده ... خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید ... شاید پرده از چهره گشاید ... شاید یه بار دیگه برگرد شعر رو بخون ... این شعر حافظ با همه شعر ها فرق می کنه ! خدایا ما را ببخش و فرج امام زمانمان را برسان ... یک جمعه دیگر گذشت و تو همچنان نیامدی ....
السلام علیک یا حجت ابن الحسن العسکری
نمی دانم چرا این وقت شب!اما وقتی داشتم از وبلاگ خارج می شدم چشمم به این جمله افتاد: شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید
یک جمعه دیگر گذشت اما تو همچنان در غیبت به سر می بری و همچنان از دست ما دل آزرده ای ! اسم خود را((منتظرالمهدی(عج) )) گذاشته ایم اما از منتظر بودن هیچ نمی دانیم ، نمی دانیم انتظار به چه معناست و اصلا چگونه می توان منتظر تو بوداما با این اسم همه جا خود را به عنوان یک عاشق معرفی می کنیم ! می دانم ، می دانم شاید نیامدن تو در این جمعه به خاطر من باشد . آخر من گنه کاردراین هفته ای که رفت هیچ چیز جز بد اخلاقی و اعمال بد در کار نامه اعمالم ندارم ..... اما این هفته را با یاد تو و ذکر تو و اذن تو آغاز می کنم شاید که جمعه بعد بیایی راستی چرا باید اینگونه باشد ؟ چرا ما باید به گونه ای عمل کنیم که ظهور را به تعویق بیندازیم ؟ مگر امام قریب ما تا کی می تواند آواره بیابان ها باشد ؟ بیایید با اعمال خوب خویش در همه روزها و ماهها دل ایشان را از خود راضی کنیم ودیگران رانیز به این کارترغیب نماییم تا شاید بتوانیم زمینه ساز ظهور شویم ! هر صبح که از خواب بر می خیزید، فاصله منزل تا محل کارتان را به ایشان اختصاص دهید.به ایشان سلام کنید و بخواهید که شما را یاری کند که در آن روز گناهی نکنید .
اما این جمله را که از یک معصوم (ع) ذکر شده هیچ گاه فراموش نکنید :
[برای فرج حضرت حجت بسیاردعاکنید،زیراگشایش کارشمادرفرج ایشان است. ]
پس همه با هم در هر کجا و سر هر کاری که هستید دست به دعا بردارید و بگویید :
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در روز جمعه 1385/09/24ساعت 17:13 توسط سید و فراموشکار
یا لثارات الحسین (ع)
یا لثارات الحسین ... یا لثارات الحسین : بیائید در طلب خون حسین ! شعاری که همیشه در خون شیعه می جوشد این شعار شور آور ، از ظهر عاشورا ، از درون خاک خونین کربلا برخاست و در جام خورشید ریخت و به همه چیز رنگ خون بخشید ، شفق خونبار را بیاراست و فجر بیدار را نمایان کرد و در کوهها و دشت ها ، دریاها و در آبادیها و شهرها و در همه جا و منتشر گردید ؛ همه جا و همه وقت ، خونها را به جوش آورد و نهضت ها را به خروش . این شعار است که همه جا را کربلا کرده و همه سال را محرم و همه روز را عاشورا ... Evry day is Ashoora ,Evry month is mohrram Evry ground is
اللهم عجل لولیک الفرج ... السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)
حقا که غریبی ...
حدیث انتظار ...
من ، تنها ، در دیار غریب عشق ، در شهر شلوغ و پر هیاهوی تب ، در سکوت مبهم شب ، در نگاههای منتظر قدم می زنم ، و تنها به ضربان برگ و نبض گل ها می اندیشم و با غرور از نور خورشید و سبزی بهار می گویم . در ازدحام تفکر های گوناگونم از غم هجر یار می نالم . تفکر های زجر آور و پوچ ، تفکر هایی که مربوط به خلأ است . جایی که در آن هیچ چیز و هیچ کس زنده ای وجود ندارد . . گاه هم این تفکرها به قدرت پرواز پرستو و یا بوی عط آگین مریم و یاس می انجامد . سفر هایی با پای پیاده ، گردش دور دنیا در یک لحظه ، زیر و رو شدن زندگی در یک تگاه ، رسیدن به طلوعی زرین و در واپسین لحظه های غروب آفتاب . عبور از پل رنگین کمان . سفر به زمان ، پرو خالی کردن ریه ها در هوای فروردین ... آیا این نشانه هایی از دنیا نیست ؟ آیا مسیر جریان زندگی نیست ؟ پس آیا زندگی با این ابعاد و زوایا ، جایی برای من و تو و دیگر درماندگان خسته ندارد ؟ نمی دانم ؛ شاید این رسم دنیاست که سفیدی در لوح تیره و خاموش سیاهی محو شود . به خدا قسم که ماه پشت ابر نمی ماند ... روزی فرا می رسد که به لطف خدا ما درماندگان عاشق و منتظر و غریب ندای دادار را « لبیک » می گوییم و در آن سیل خروشان سفید و پاک ذره های نور را به جان و دلمان می نوشانیم و سجده با عظمت و غرور آفرین فجر و ظهور را در برابر معبودمان بر زمین می گذاریم . در آن حال و هوا تا ملکوت اعلا با بال های خودمان به پرواز در می آییم و به تمام عرشیان فخر ظهور آن طلوع زرین و بوی عطر آگیین مریم و یاس را می فروشیم و تا آخرین لحظه قلبمان را به قلبش گره خورده می دانیم ... شاید نظری بر ما روسیاهان و دلدادگان گمراه بیندازد ... الهی و ربّی ! من لی غیرک ؟ اهدنا الصراط المستقیم ...
... !!!
نکته های ناب : برتر از تشرف به خدمت امام زمان عجل الله فرجه شریف لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر ( عج ) تشرف حاصل کند ، بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز سپس توسل به ائمه برای او بهتر از تشرف باشد ، زیرا آن حضرت می بیند و می شنود و عبادت درزمان غیبت افضل از عبادت در زمان حضور است و زیارت هر کدام از ائمه اطهار مانند زیارت حجت ( عج ) است
الهی ! اهدنا الصراط المستقیم ...
ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد روزها خیلی زود می گذرد و شبها در پی هم می روند تااینکه هفته به آخرین روز خود می رسد و جمعه ... صبح کوچه ها را یکی یکی گز کنیم و برای وصال زمزمه کنیم که کجاست صاحب روز پیروزی و افرازنده پرچم هدایت این صاحب الیوم الفتحو ناشر رایه الهدی بعد آخرش برسیم به خیابان اصلی که کاش می دانستم کجایی که پروانه باشم و دورت بگردم لیت الشعری این استقرت بک النوی کار ما همینه به خدا صبح های جمعه تا ظهر صدا می زنیم ای پسر فاطمه یابن النجم الزاهره بعد ظهر خیلی آروم ندا می دهند که خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید تو خیال همین دو بیتی می مونیم تا عصر که دوباره دلمون برای یه هفته میگیره این جمعه هم گذشت و تو نیامدی و من روزها را بشمارم تا جمعه دیگر قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم و یکی باز کم است این همه آب که جاری است نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و جعلنا کما تحب ...
شرم ... شرم ... شرم ... !!!
در حالات مرحوم وحيد بهبهاني که از اعاظم علما بوده اند نقل شده که فرموده است : اوايل ورود من به کربلا بود.در مسجدي نماز مي خواندم.روزي در اثنا صحبت در منبر سخن از غيبت امام زمان پيش آمد و گفتم:غييت ايشان از الطاف و عنايات بزرگ خداست.ما که اگر الآن ميامد تاب و تحمل اورا نداشتيم.اين را که گفتم ديدم مردم به هم نگاه کردند و گفتند:معلوم مي شود اين مرد راضي نيست امام بيايد که مبادا بساط رياستش برچيده شود ! ديدم کم کم سر و صدا بلند شد.من ترسيدم .از منبر پايين آمدم و عبا را سر کشيده و با عجله ار مسجد خارج شده و به خانه رفتم و در را بستم.با خود گفتم عجب ! من چرا اين حرف را زدم که مردم نفهميدند و خيال کردند من ار آمدن امام ناراضي هستم؟نشسته بودم که در زدند.گفتم کيست؟ گفت :منم. از صدا او را شناختم از مريدهاي پروپا قرص من بود که هر روز ميامد و با هم به مسجد مي رفتيم و بر مي گشتيم.در را باز کردم.با قيافه اي خشمگين سجاده را پشت در انداخت و گفت:بردار اي مربد بي دين!!ما چند سال نمازهايمان را پشت سر تو باطل کرديم.اين را گفت و رفت.من وحشتم بيشتر شد و در را بستم و با حزن و اندوه در خانه نشستم و ار غصه خوابم نمي برد.نصف شب گذشته بود که باز صداي در به گوشم رسيد. با ترس پشت در رفتم و گفتم:کيست؟ ديدم همان مرد است.اما خيلي عاجزانه الحاح مي کند و مي گويد:آقا ببخشيد من غلط کردم.آمدم از شما عذر خواهي کنم.وقتي مطمئن شدم که راست مي گويد.در را باز کردم افتاد روي پاي من و بنا کرد به بوسيدن و عذر خواهي نمودن.گفتم:مگر چه شد؟گفت:وقتي من خوابيدم،در خواب صداي منادي را شنيدم که مي گفت:امام ظهور کرده و آماده ظهور است.خيلي خوشحال شدم با عجله به سوي امام رفتم.تا مرا ديد فرمود:بيا که به وقت آمدي.اول به حساب تو برسيم تا بعد نوبت ديگران شود.آنگاه فرمود:اين عبا که به دوش داري مال تو نيست و از غاصب خريده اي؛آن را به صاحبش رد کن.چون امام عصر(عج)به واقع حکم مي کند نه به ظاهر .گفتم:چشم عبا را از دوش برداشتم.بعد فرمود:اين قبا هم مال تو نيست.به صاحبش برگردان.آن را هم در آوردم.کم کم رسيد به خانه و فرمود:خانه اي را که در آن نشسته اي مال تو نيست آن را غاصبانه به تو فروخته اند.به صاحبش رد کن.بعد فرمود:آن زن هم که در اختيار داري همسر مشروع تو نيست !خواهر رضاعي تو بوده و اشتباهاً گرفته اي.بايد از هم جدا شويد .من سخت ناراحت شدم.در همين اثنا پسرم به نام قاسم علي از در وارد شد.تا امام چشمش به او افتاد فرمود:اين پسر هم از اين زن به دنيا آمده و ولد شبهه است.اين شمشير را بردار و گردنش را بزرن .اين را که گفت من ديگر طاقت نياوردم و با خشم گفتم:به خدا قسم تو سيد هم نيستي چه رسد به اين که امام باشي!!!ناگهان از شدت ناراحتي از خواب پريدم و فهميدم حق با شماست ما تاب و تحمل او را نداريم ...
هنوز منتظرم باز هم از آسمان هفتم صداي شور و شادي مي آيد ، باز هم دلم به سوي آسمان پر مي كشد ، باز هم صداي عشق را با تمام وجودم و در كنار پنجره كوچك اتاقم احساس مي كنم . كبوتري از آن آسمان دياري آشنا ، روي ايوان مي نشيند . صداي بال فرشتگان مي آيد و من هنوز در كنار پنجره اتاق به آنجايي كه آسمان به زمين (( مي چسبد )) به همان جا نگاه مي كنم تا شايد او را ببينم . مي دانم او نيز روزي مي آيد ، مي دانم و من هنوز منتظرم منتظر لحظه ديدار او ... شايد اين جمعه بيايد شايد *** پرده از چهره گشايد شايد يقين كافيه فقط و فقط ما يقين پيدا كنيم كه بابا جان با همين گناهي كه مي كنيم ظهور رو به تعويق مي اندازيم . گفتنش خيلي سخته !!! چون بنده و همه دوستان بايد به اين يقين برسيم كه مي تونيم ظهور رو جلو بندازيم ... فقط يقين !!! همين !!! ادامه دارد ... اللهم عجل لوليك الفرج و جعلنا من انصاره و اعوانه ... زبونم لال شده ...
انتظار
منتظرن ، خود پیش از ظهور کامل حق و عدل ، از فشار ظلمی که دیده اند و از بس شاهد هتک احکام و نوامیس بوده اند ، در محیط خویش بنا بر تکلیف دینی به پا می خیزند و قیام می کنند و تا اندازه ای موفقیت هایی به دست می آورند و چه بسا حکومتی در گوشه ای از جهان تشکیل می دهند . همین موفقیت ها ، زمینه هایی می شود برای گرد هم آمدن و به هم پیوستن صفوفی مؤمن و بصیر و متحرک و منتظر . همین صفوفند که سر انجام به دوران (( دعوت )) مهدی(عج)می رسند و به ندای او پاسخ می گویند و هسته اصلی مقاومت مؤمنان و وارثان زمین را تشکیل می دهند . ابو خالد کابلی ،از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل می کند : گویی می نگرم مردمی را که از مشرق (خراسان ، ایران ) در طلب حق قیام می کنند و به آنها پاسخی داده نمی شود . پس از مدتی باز قیام می کنند و به آنان پاسخی داده نمی شود . چون وضع را چنین می بینند ، به پیکار و مبارزه خونین بر می خیزند . در این باره ، آنچه را می خواهند به آنان می دهند ، اما نمی پذیرند و دست به شورش می زنند . اینان حکومتی را که بدست می آورند تسلیم مهدی می کنند . کشتگان این قیام همه شهید محسوب می شوند . اگر من آن زمان را درک کنم ، خود را برای خدمت مهدی نگاه می دارم . ادامه دارد ... اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من اعونه و انصاره . . . الهی العفو !
راهکار های برای یادو ذکر امام عصر (علیه السلام )در جامعه :
1- اینکه تنها یک بار درسال وآن هم در جشن میلاد به حضرت حجت (علیه السلام ) توجه می شود کافی نیست. 2 -هر کسی با هر مقام و رتبه اجتماعی و با هر سطح سواد و در هر شغل و حرفه ای می تواند نام و یاد حضرت ولی عصر (علیه السلام ) را زنده کند و دیگران را به مسیر مهرورزی به امام (علیه السلام) و ارتباط با آن حضرت بکشاند . 3 - اهل قلم ، نویسندگان و فعالان عرصه های فرهنگی و هنری باید در این فرمایش حضرت سید الشهداء (ع)تأمل کنند که : (( ... مهدی ما (ع) در عصر ظهور خودش مظلوماست . تا می توانید دربارهی شخصیت او سخن بگویید و قلم فرسایی کنید . آن چه درباره ی این شخصیت بگویید ، درباره ی همه معصومین (ع) گفته اید . چون حضرات معصومین (ع) همه در عصمت و ولایت و امامت یکی هستند و چون عصر , عصر مهدی ما (ع) است سزاوار است درباره ی او مطالب نوشته شود... مهدی ما (ع) مظلوم است . بیش از آن چه نوشته و گفته شده ، باید درباره اش نوشت و گفت ...))
آیا می دانیددرباره افلاطون هزارا عنوان نوشته شده است ؟؟؟ در مورد گاندی که فقط متعلق به یک فرهنگ و ملت است و هنوز یک قرن هم از مرگش نگذشته است هزاران کتاب کتاب به رشته تحریر در آمده است ؟؟؟ می دانید چند کتاب فقط در موردنظریه نسبت انیشتین به نگارش در آمده است ؟؟؟ حال تحقیق کنید که راجع به حضرت ولی عصر (ع) تا کنون چندیدن عنوان کتاب نوشته شده است ؟؟؟ آیا حق امام عصر ( عج ) در این مورد ادا شده است ؟؟؟ 4 - بر کسی پوشیده نیست که امروزه دشمنان مذهب تشیع با صرف مبالغ هنگفت به دایر نمودن مراکز تبلیغی در سراسر جهان برای ترویج مذهب باطل خویش همت گمارده اند ؟؟؟ هم اینک هزاران (( سایت ضد شیعی )) از طریق اینترنت به نشر مطالب مغرضانه علیه تفکرات و معارف شیعی مشغولند و برخی از آنها که با فرقه های منحرفی همچون بهائیت تعلق دارد مستقیماً وجود حضرت ی عصر (ع) را هدف قرار می دهند ؟؟؟ در مورد عنایت متقابل امام عصر (ع) به دوستان و محبان خویش نیز نمونه های فراوانی وجود دارد . به عنوان مثال یکی از شیعیان کویت ، جهت ترویج و تقویت یاد امام عصر (ع) مبلغ بیست میلیون تومان را به یکی از مؤسسه ها کمک کرده بود . وی یک قطعه زمین بایر و کم ارزش در کشور کویت داشت و پس از این جریان ، وقتی به کشورش بازگشت ، زمین مذکور به علت واقع شدن در اتوبان ، قیمت سر سام آوری پیدا کرده بود و سود بسیاری نصیب صاحبش شد ... !
تموم شد خدایا ... با همه رو سیاهیم باز هم نا امید از این دعا نمی شوم ... اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من اعوانه و انصاره ...
رو سیاهی
۳یا نهایاتاً ۴ روز دیگه مونده ....
حواست باشه .... ببین خودت رو تجهیز کردی می خوای سفر کنی ها .... دیگه باید برگردی همه چیز رو حاضر کردی ؟؟؟ ببین چیزی کم نیست ؟؟؟ سفر سختیه ها وسایلت باید طوری باشه که بتونی ۱ سال دووم بیاری خیلی سخته ها گوش کن ! گوش کن ! می شنوی !!! داره می خنده ! داره می خنده به منی که هیچی ندارم داره لحظه شماری می کنه تا آزادش کنند چه نقشه ها که واسه ی من و تو کنار نگذاشته ... خدایا ! یا ارحم الراحمین ! من رو می بینی ! آزادش نکن ! خدایا آزادش نکن ! حداقل اگه آزداش می کنی یه جور به من و امثال من کمک کن تا سال دیگه دووم بیارم ! انشا الله تا سال دیگه میاد ! میاد این نامرد رو له می کنه ! به قول قدیمیها : اوس کریم همه امیدم تویی !
اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من اعوانه و انصاره ... بیا و من رو رسوا کن تا درد دل سید ها دوا بشه !
انتظار ... انتظار زمینه مساعد و فرصت مناسب اجتناب پذیر است اگر چه این انتظار موجب تعطیل شدن برخی از احکام شریعت باشد تا دلها آماده پذیرش سخن ناصح مشفق باشد . انتظار فرج یعنی : (( تهیه بذر انقلاب برای اجرای حق و عدالت و همچنین از میان بردن ظلم و نابرابری و مبارزه با دشمنان است )) منتظر واقعی حل نشدن در مفاسد محیط و عدم تسلیم در برابر آلودگی ها است .
وعده وصل چون شود نزدیک آتش عشق تیز تر می گردد
امام باقر (ع) فرمودند : اگر کسی که در حال انتظار امر ما از دنیا برود او را باکی نیست از اینکه عصر ظهور را درک نکند و در میان خیمه حضرت مهدی و در میان لشکر آن حضرت نباشد .1 خداوند متعال در بیش از شش جای قرآن فرمود : فَانتَظِرُوا اِنّی مَعَکُم مِنَ المُنتظَرِین .2 اما امام زمان (عج) درباره انتظار و زمان ظهور می فرمایند : این مردم چه باور کنند و چه باور نکنن من دیگر خواهم آمد و از اینکه می بینم عده ای برای دیدار من لحظه شماری می کنند خوشحالم و همین عده ما را بس .3 و فرمودند : من آنقدر ناگهانی خواهم آمد که بسیاری از دوستداران هم از دیدارم تعجب خواهند کرد .4
بیائیم ، بیائیم گناه نکنیم با آن چشمی که می خواهد سرورش را ببیند ، با آن گوشی که می خواهد صدای مهدیش را بشنود و با آن زبانی که می خواهد به عزیزترین عزیزان سلام کند . سلام کنیم بر آن امامی که امتش نگران است و روزی نیست که اشک خونین بر چهره نازنینش جاری نباشد .
انتظار با بی حالی و سستی و راحت طلبی و گوشه ای نشستن و (( فقط اشک ریختن )) نمی سازد ، همانگونه که عاشق مهمان بودن با تمیز نکردن منزل و درست نکردن غذا و خود را مهیا برای پذیرائی نکردن نمی سازد .
که رهبر بزرگ انقلاب نیز در این باره می فرمایند : انتظار فرج با بی عملی همراه نمی شود .
اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من اعوانه و انصاره ... _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ __ 1. یوم الخلاص ، ج1 ، ح391 . 2. سوره اعراف ، آیة 71. . البیعة الله . 4. همان . بیا ای دوای درد دردمندان !
خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید ، شاید پرده از چهره گشاید ، شاید *** هر که نشناسد امام خویش را بر که بسپارد زمان خویش را عمری است در انتظار قدوم مبارکت هستیم . چه شب های جمعه که تا صبح نماز زیارت و دعای عهد و فرجت را زمزمه کردیم . اینک همچون کودکی یتیم به دنبال سر پناهی مهربان و تکیه گاهی محکم و استوار و دست هایی نوازشگر می گردیم . عمری است به امید فرجت شب ها و روز های انتظار را طی کرده و در کویر تنهایی خویش در غربتی غریبانه ، به امید حضور سبز و مهربانت چشم براه مانده ایم ... پا به پای سحر از کوه و کمر می آیی من و دیدار تو ؟ افسوس مگر می آیی می پرد پلک اهورایی تندیس ظهور غایب حاضر ما ، کی زسفر می آیی ؟
و اما اینک در این ماه مبارک و فرخنده همچنان (( اللهم عجل لولیک الفرج )) را زمزمه می کنیم و برای سلامتی وجود نازنینت دست به دعا داریم . ( و جعلنا من اعوانه و انصاره )
به ز یره قبه حرم حسین (ع) حاجت ها می شه روا به ولله ، اینجا شده کربُبَلا ، اگه حاجت داری بسم الله چیه حاجتم ؟ به خدا می گم : اللهم عجل لولیک الفرج ... ان شاء الله برات کربلا برای هممون ! ان شاء الله زیر قبه ارباب این دعا رو همه با هم بخونیم ...
آقا جان تمام امیدم تویی ... تا کی گناه کنم و دعای فرج بخوانم ؟؟؟ آقا جان بیش از این رو سیاهمان نکن ! تعجیل کن در فرجت ...
البته نکته اینجاست که : اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من اعوانه و انصاره ...
ادامه مطلب خواندنی ها
طناب روزی کوه نوردی تصمیم گرفت که تنهایی قله ی کوهی را فتح کند. صبح زود راه افتاد بابر پیش بینی های خودش قرار بود شب برسه ولی نرسید . مجبور شد شب را بگذراند و صبح حرکت کند . وسایل خواب و شام را آماده کرد و بعد از شام برای خواب رفت . ناگهان پایش سر خورد و از کوه سقوط کرد . دیگر هیچ چیزی را نمی شناخت و هیچ چیزی را نمی دید . ناگهان طنابی دور کمرش پیچید و از خوشحالی فریاد زد در فکر این بود که به آن تجربه ی زیادی که داشت بتواند خودش را نجات دهد . ناگهان چشمش را باز کرد ودید با کوه زیاد فاصله دارد . نا امید شد و گفت ای خدا مرا نجات ده و از ته قلبش خواست و بعد ندا آمد ای بنده تا اکنون که مرا نخواندی ولی الان که مرا می خواهی به من اعتماد داری ؟ کوه نورد پریشان گفت آری باز ندا آمد پس طناب را ول کن و نجات پیدا کن . ولی کوه نورد از قبل محکم تر به طناب چسبید و ول نکرد . صبح وقتی گروه نجات رسیدند با یک جنازه ای یخ زده رو به رو شدند که محکم به طناب پیچیده در صورتی که با زمین نیم متر فاصله داشت...
چشم انتظار
چشم انتظار جلوه گاه رخ او دیده تنها نیست. ماه و خورشید همین آینه می گردانند. این فقط ما نیستیم که منتظریم. خورشید هر روز چشم های شرقی اش را به شوق دیدار تو باز می کند. وپرنده ی ماه هر شب به ذوق دیدار تو تا بام آسمان پرواز می کند. لب های ترک خورده ی زمین ، عطشناک جرعه ای از زلال توست ، و زمان ، ساعت کهنه ای است که آخرین رمق عقربه های خسته اش را برای رسیدن به لحظه ی ظهور به کار می گیرند. چشمه در انتظار تو می جوشد. و جویبار در کوه و دشت و صحرا به دنبال جای پای تو می گردد. |