تبليغاتX
خرافات و دروغ ممنوع
 
خرافات و دروغ ممنوع حتی شما دوست عزیز
 
فالگيرها سودجوياني‌اند كه نانشان به نان‌ ترديد و دودلي مردم است . آنجا كه راه عقل بسته مي‌شود، آنجا كه شك مثل خوره به جان آدم‌ها مي‌افتد، آنجا كه هزار و يك چيز نمي‌گذارد تفكر و يا حتي احساس، راه را بنمايد، پاي فالگيرها به زندگي ما باز مي‌شود. 

هنوز مُرددم كه چه بايد نوشت. وقتي پاي مسائل متافيزيكي به ميان مي‌آيد، پاي استدلال هم چوبين مي‌شود. دوست دارم يكسره بر فال و فالگيري و همه مشابهينشان بتازم. بنويسم و بگويم دروغگوياني شياد هستند كه از راه سركيسه كردن مردمان ساده‌لوح روزگار مي‌گذرانند و اتفاقاً روزگارشان هم بد نيست. اما درست در لحظاتي كه آدم عزمش را جزم مي‌كند تا اين «تندنامه» را بنويسد، آدم‌هايي بي‌ربط و غيرمنتظره سر و كله‌شان پيدا مي‌شود و خاطره‌هايشان را مي‌ريزند روي دايره. اين‌كه مثلاً در فلان جا و فلان روز، فالگيري را ديده‌اند و پيش‌بيني‌اي را شنيده‌اند كه درست درآمده و حتي مسير زندگي‌شان را عوض كرده. سازوكار اين پيش‌بيني‌ها چيست؟ من نمي‌دانم. شما چطور؟ 

 صرف‌نظر از آن موارد خاص – كه دوست دارم آن هم نباشد – فالگيرها سودجوياني‌اند كه نانشان به نان‌ ترديد و دودلي مردم است كه غذايي دندانگير مي‌شود. آنجا كه راه عقل بسته مي‌شود، آنجا كه شك مثل خوره به جان آدم‌ها مي‌افتد، آنجا كه هزار و يك چيز نمي‌گذارد تفكر و يا حتي احساس، راه را بنمايد، پاي فالگيرها به زندگي ما باز مي‌شود. حضوري ناخجسته و ناميمون، حتي اگر خوش‌بينانه بعضي‌هايشان را راستگو بدانيم. 

 آن‌چه مسلم است نمي‌توان رويكرد اغراق‌آميز جامعه را به سمت فال و فالگيرها انكار كرد. حتي اگر بخواهيم دوباره شعارهاي جامعه اخلاقي را بازگو كنيم، اما باز هم نمي‌توان بر حقيقت تلخ اين رويكرد چشم بست. انبوه مجلات زرد را ببينيد، خيلي‌هايشان به خاطر صفحات فال و ستاره‌شناسي و طالع‌بيني است كه به فروش مي‌روند. يكي از پرتيراژترين روزنامه‌هاي جدي ايران، پرخواننده‌ترين صفحه‌اش يكي از صفحات ضميمه‌ نيازمندي‌ها بود، تنها و تنها به اين خاطر كه در آن صفحه طالع‌ بيني چاپ مي‌كرد. اين غم‌انگيز نيست؟ 

شايد آنهايي كه به صفحات طالع‌بيني نشريات سري مي‌زنند، بيشتر بر جنبه‌هاي سرگرم‌كننده آن اشاره دارند، يك‌جور اسباب خنده و شوخي براي وقت‌هايي كه دور هم هستند. اما كار زماني خطرناك مي‌شود كه فالگيران قهرمان‌هاي بلامنازع زندگي مي‌شوند. و غم‌انگيز است كه اين اتفاق براي خيلي‌ها افتاده است. چند سال پيش با يك خانم ترانه‌سراي بسيار معروف كه حتماً كارهايش را فراوان شنيده‌ايد، گفت‌وگو مي‌كردم. او اذعان مي‌كرد كه همه زندگي‌اش، همه روابطش و همه تصميماتش براساس نظرات يك ستاره‌شناس است كه به‌طور مرتب به او مراجعه مي‌كند. شما هم حتماً در اطراف خود آدم‌هاي اين‌گونه ديده‌ايد. اينجاست كه حكم صريح آدم در رد نظرات فالگيرها مخدوش‌ مي‌شود و با خودش مي‌گويد جريان چيست كه چنین افرادی  نيز گاه مشتري‌هاي پروپاقرص فالگيرها و طالع‌بين‌ها مي‌شوند؟ 

 حكمراني فالگيرها بر زندگي بخشي از جامعه، تنها به جامعه ايران محدود نمي‌شود. امروزه فالگيرها بسياري از شبكه‌هاي ماهواره‌اي را به تسخير درآورده‌اند. يك نفر به سادگي روبه‌روي دوربين مي‌نشيند و به نيت تلفن‌كنندگان، كارت‌هاي تاروت را روي ميز مي‌چيند، آن ديگري با چند تا مهره فال مي‌گيرد، يكي ديگر به شمع خيره مي‌شود و آن ديگري به سفارش بيننده‌ها برايشان «خواب» مي‌بيند. در هتلي در تايلند، هر روز خانم مُسني را مي‌ديدم كه در اتاقي شيشه‌اي در بهترين نقطه لابي هتل مي‌نشست و گاهي هم كسي پيش او بود. يك‌ بار از متصدي پذيرش پرسيدم اين اتاقك مال چه كاري است؟ و او گفت كه اينجا اتاق فالگير هتل است و اگر دوست دارم مرا به او معرفي كند! شبيه چنين صحنه‌اي را حتي در قلب اروپا هم مي‌شود ديد. اتفاقاً اين روزها غربي‌ها با سرعت بيشتري به فالگيران روي آورده‌اند. 

  يكي از بچه‌ها بحث جالبي مطرح مي‌كند. مي‌پرسد: «به نظر تو فالگيرهايي كه گذشته آدم را مي‌گويند بهتر هستند يا فالگيرهايي كه از آينده خبر مي‌دهند؟» او اين سؤال را به شوخي مي‌پرسد، اما انگشت مي‌گذارد بر يك ميل دروني. بر گذشته‌گرايي و آينده‌نگري. شايد تفاوت ميان اين دو شبيه تفاوت ميان روان‌شناسان و روان‌پزشكان باشد. يكي در گذشته مي‌كاود و ديگري به آينده نظر مي‌كند. 

 نظر شما چيست؟ جهان با فالگيرها بهتر است يا بدون فالگيرها. حضور سرگرم‌كننده‌شان را مي‌شود تحمل كرد، اما اگر در جهان آينده، فالگيرها حاكمان بلامنازع ذهن مردم جهان شوند، چه؟ روزگار غريبي خواهد بود. 

منبع: چلچراغ

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 22:25  توسط تنها  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM